ميرزا احمد ميرزا خداوردى
136
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
شرطى كه مزنيد ، اما مصطفى خان صدا مىزد كه بيندازيد [ و ] بزنيد . لهذا بالا خان بر مصطفى خان خشمناك شد كه اين چه غلط است كه شما مىكنى كه مىخواهى گلوله به يك نفر اهل الوف بخورد كه تلف شود كه با اهل الوف خون بشوييم كه فردا خاك ماها را بر توبره « 1 » بگيرند ؟ شما مىخواهى به تحريك قاجار خانهء ماها را خراب كرده باشيد ؟ بعد خودش صدا زد : پدر سوختهها ! تفنگ بيندازيد [ اما ] نزنيد . اما من ، ميرزا احمد ، با چشم خودم ديدم زوجهء مير عبداله بيگ ، كه فخرى خانم ، به اسب سمند « 2 » آله گوز « 3 » سوار شده بود ، يك خورچين در ترك اسب او بود كه مملو از پول و ساير اجناس . اسب او قدرى سر به بالا رفت . از هراس « 4 » ، خورجين نبسته « 5 » بودند و همان خورجين از ترك اسب بر زمين افتاد . كلبعلى بيگ بخشعلى بيگ اغلى ، نوكر خاصّ مير حسن خان ، پياده در جلو اسب همان فخرى خانم مىرفت و فخرى خانم بر او صدا زد كه خورجين من افتاد . او آمد خواست خورجين را بردارد و به ترك اسب او بگذارد و يك نفر از اهالى كرگانرودى كه اسمش محمود بود ، گويا در ايام مصطفى خان به « 6 » الغاص بيگ خدمت مىكرد و او صدا زد : بر خورجين كار مده ! « 7 » كلبعلى بگ به حرف او اعتنا نكرد ، خواست خورجين را بردارد و آن پدرسوخته يك گلوله بر سر او زد . كلبعلى خان بيگ بر سر همان خورجين خوابيد و جان خود را تسليم نمود . * اينقدر بدانيد اهل كرگانرودى با مير حسن خان و با عيال او و با عيال متابعان او ظلمى كردند [ كه ] اگر بخواهم عشرى از اعشار آن « 8 » و اندكى از بسيار آن « 9 » به حيّز تحرير درآورم ، غير محال است ، چنان كه با چشم خودم ديدهام و شنيدهايم . هركس در بازار غيرتگذرى داشته باشد ،
--> ( 1 ) . در نسخه « توربه » . ( 2 ) . در نسخه « صمند » . ( 3 ) . اسب زرد چشم . ( 4 ) . در نسخه « حراس » . ( 5 ) . در نسخه « نه بسته » . ( 6 ) . در نسخه « با » . ( 7 ) . يعنى با خورجين كارى نداشته باش . ( 8 ) . در نسخه « او » . ( 9 ) . در نسخه « او » .